تبليغاتX
از عشق بگو
از عشق بگو
شاعرانه
تو دیگه بر نمی گردی . آخر قصه همینه ...

ilove you

کی اشکاتو پاک میکنه ، شبا که غصه داری

دست رو موهات کی میکشه ، وقتی منو نداری

شونه ی کی مرهم حق حقت میشه دوباره

از کی بهونه میگیری ، شبای بی ستاره

برگ ریزون های پاییز ، کی چشم به رات نشسته

از جلو پات جمع می کنه ، برگ های زرد و خسته

کی منتظر می مونه ، حتی شبای یلدا

تا خنده رو لبات بیاد ، شب برسه به فردا

کی از سرود بارون ، قصه برات می سازه

از عاشقی  می خونه ، وقتی که راه درازه

کی از ستاره بارون ، چشماشو هم میذاره

نکنه ستاره ای بیاد ، یاد تو رو نیاره

کی اشکاتو پاک می کنه.........

|+| نوشته شده توسط من و تو در چهارشنبه دهم آبان 1385 ساعت 2:11 |

قطعه ادبی
خسته ام
 خسته
خسته از هم چیزو همه کس                                 
خسته از هرچه نیست و هست
خسته از تو که نیستی                                                                 
و خسته از خود که هستم
خسته ام
خسته از نموندن و رفتنت
خسته از نبودن تو و آواز بی کسی
 خسته از لحظه ها که پر از رویای برگشتن توست
خسته از امید که هیچ وقت مرحمی بر روی دل پر دردم نبود
از همه چیزو همه کس خسته ام
حتی از زمستون که همیشه قلب یخی تورو به یاد من میاره
و حکایت دستای سرد و چهره بی روح تورو برای من بازگو میکنه
خسته از چشای ابری و گرفته که حتی یه قطره هم برای باریدن نداره
خسته از رویاهایی که دیگه طلایی نیستن
خسته از محبتی که هیچوقت صادق نبود
خسته از غریبه ای که هیچوقت آشنا نشد
بدون شرح
وقتي در آغوشم بودي

قطره اشکي بر گونه ات لغزيد


خواستم با انگشتانم آن قطره اشک را پاک کنم

اما...! اما، آن قطره اشک براي انگشتانم آشنا بود ...

آشنا بود...؟ يادم آمد....!

آن هنگام که خداوند تو را مي آفريد

خاک تو را با اشکهاي من سرشت، راستي به گونه هاي

خيس من نگاه کن، اشکهاي من براي انگشتان تو آشنا نيست

|+| نوشته شده توسط من و تو در یکشنبه دوازدهم شهریور 1385 ساعت 15:6 |

 

فرياد  مي زنم ....... دوستت دارم

 اگر کلمه دوستت دارم قيام عليه بند هاي من وتوست اگر کلمه دوستت دارم نمايشگر عشق خدايي من نسبت به توست اگر کلمه دوستت دارم راضي کننده و تسکين دهنده قلبهاست اگر کلمه دوستت دارم پايان همه جدايي هاست اگر کلمه دوستت دارم نشانگر اشتياق راستين من نسبت به توست اگر کلمه دوستت دارم کليد زندان من و توست پس با تمام وجود

فرياد  مي زنمf.m دوستت دارم

|+| نوشته شده توسط من و تو در دوشنبه نهم مرداد 1385 ساعت 17:2 |

 

 

دراین شب وحشت زا  دستهای خسته ام را بگیر

و کلمه ی معصومی را که بر زبانم متوقف مانده اند

به سوی عشق ببر

در این زمستان قطبی پیراهنم را با عطر یوسف گرم کن

و هفت آسمان گمشده را از روی شانه هایم بردار

بر سطر سطر عریانیم شعر هایی را میخوانی

 که فرشته ها با دستهای نورانی شان نوشته اند

 ودر تارو پود آوازهایم هزارصبح کوچک را میبینی

 که یکی پس از دیگری متولد می شوند

دستهای خسته ام را بگیر و به سوی عشق ببر

|+| نوشته شده توسط من و تو در دوشنبه نهم مرداد 1385 ساعت 16:59 |

امشب دوباره عطر تورا بو کردم

خاطراتت دوباره زنده شد

وبه یادت اشک ریختم

چقدر جایت کنارم خالی شد

و من

در حسرت نگاه معصومانه ات ماندم

امشب دوباره عطر تو را بو کردم

یادم آمد که با من بودی

دوباره با غم خو کردم

کاش می آمدی

و من

از شوق به آسمان می رفتم

باران می شدم

قطره ای

روی رخت می گشتم

عطر تو در فضا می پیچید

و من . . . همیشه عطر تو را بو می کردم

|+| نوشته شده توسط من و تو در دوشنبه نهم مرداد 1385 ساعت 16:54 |

|+| نوشته شده توسط من و تو در دوشنبه پنجم تیر 1385 ساعت 20:0 |

|+| نوشته شده توسط من و تو در دوشنبه پنجم تیر 1385 ساعت 19:59 |

|+| نوشته شده توسط من و تو در دوشنبه پنجم تیر 1385 ساعت 19:50 |